تمام آثار مرا از اینجا مشاهده کنید و برخی هم قابل دانلود است. چرا برخي از دين روي بر ميگردانند؟! اين سئوالي است كه زياد مورد گفتگو قرار ميگيرد. در اين نوشتار علل گريز از دين؛ اول از ذات دين پي گرفته شده است چون برخي اديان به دليل نقص و عدم جوابگوئي كافي باعث گريز پيرو انشان ميگردند و در ضمن به اثبات راز جاودانگي اسلام و جوابگوئي به برخي شبهات از همين رهگذر پرداخته شده است، در اين بخش بحث مهم شريعت سهله و سمحه نيز مورد توجه قرار گرفته و دو طرف افراط و تفريط در اين مورد بررسي مستند قرار گرفته است. در ادامه به بررسي علل برون ديني پرداخته شده و عوامل گوناگون وابسته به دين مثل روحانيون و متولّيان فهم و درك و ابلاغ دين، امراي ديني و مسئولان اجراي دين، دين داران و نمادهاي دينداري مورد توجه قرار گرفته است اين سه گروه اكنون اين را سرپرستي ميكنند و اگر اين سه گروه انحراف پيدا كردند مسلماً به دين ضربات سهمگين وارد خواهد آمد در اين بخش به آثار انحراف اين سه گروه و ارتباط آن با دين و پديدة دينگريزي با تحليل و استناد به منابع ديني توجه شده است. در ادامه به عوامل ديگري كه در بروز پديدة دينگريزي سهم مهمّي داشتند پرداخته شده است كه از آن جمله از دشمني با دين، نداشتن پايداري در دينداري و امتحانات و ... ميتوان نام برد. البته اين مجموعه قسمتي از يك تحقيق گسترده بود كه آن علت پديدة دينگريزي از نظر قرآن و احاديث پي گرفته شده است. اميدواريم آنچه تقديم ميگردد در تحليل پديده مهم دينگريزي و در شناسائي علل اين پديده و در نهايت در درمان آن مفيد و مؤثر باشد. براي دين تعاريف بسياري ذكر شده است كه يكي را برميگزينيم. علاّمه طباطبائي (ره) مينويسند: دين چيزي نسبت جز روش زندگي و راهي كه اگر كسي آن را بپيمايد سعادتمند ميشود. و كلمة گريز با گريختن روشنتر از آنست كه نيازمند تعريف باشد، امّا اين تركيب معنائي را تداعي ميكند كه نياز به مرزبندي و تعريف دقيق دارد تا با معاني غير مورد نظر اشتباه نشود. دينگريزي را ميتوان چنين تعريف كرد. دينگريزي يعني هر نوع فاصلهگيري يا واپسگرائي از دين و تمام نمودهاي مهمّ ديني در گرايش، بينش و كنش. رفتارهاي مردم ممكن است در قبال دين در گونههاي، دينگزيني، بيديني، دينگريزي و دينستيزي تحقق يابد. دينگزيني: برخي موقع عرضة دين آن را با جان و دل قبول كرده و گوهر دين را در صدف وجود خويش ميپذيرند و تا پاي جان پاسدار دين گشته و گاه در دينداري حماسههائي برتر از افسانه ميآفرينند اينان دينگزينهايند. بيديني: برخي از پذيرش دين سر باز زده ولي به ستيز با دين برنميخيزند اينها «بيدين» هستند. دينستيزي: عدّهاي در مقابل دين موضع خصمانه ميگيرند و به ستيز با دين در انواع مختلف آن دست ميزنند. دينگريزي: گروهي كه مورد بحث ما هستند همينها هستند كه بعد از پذيرش ظاهري يا قلبي دين كمكم دچار سير قهقرائي گشته و از دين خارج ميشوند و در اين مجموعه برخي از عللي كه در بيديني با ضعيف شدن دين نقش دارد را بررسي ميكنيم. اگر دين در جوابگوئي به انتظارات جامعة پيروانش عاجز باشد و نتواند احتياجات ديني آنها را برآورده سازد طبيعي است كه نيازمندان به دين سراغ دين ديگر، يا مكتب و تفكري كه بتواند جاي خالي دين را پر كند خواهند رفت. بنابراين اگر هر ديني انتظارات و نيازهاي پيروانش را آنگونه كه بايد، نتواند برآورده سازد و يا اگر نتواند آنچه را كه ادّعاي انجام آن را دارد به انجام رساند مسلماً هر پيرو عاقلي سر از پيروي آن ديني بر خواهد تافت. عمدهترين راز نسخ اديان منسوخ و افول مكاتب و مذاهب شكست خورده را بايد در همين عامل جستجو كرد و راز ماندگاري دين نيز در همين موضوع است. شهيد مطهري ميفرمايد: «القسر لايدوم، اگر در قرآن اين خصلتي كه واجد آن است نميبود، اگر قرآن نيازهاي بشر را برنميآورد، همان نيم قرن اوّل از بين رفته بود. اوضاع سياسي و اقتصادي كه عوض شر و دگرگوني فوقالعاده پيدا كرد بايد از قرآن هم اثري نباشد اينقدر طبقاتي بالا بودند پائين رفتند طبقاتي پائين بودند بالا آمدند نظاماتي تغيير كرد، نژادهايي از بين رفت نژادهايي روي كار آمد آن قدرت رفت اين قدرت آمد هزاران جريان شد ولي قرآن خودش باقي ماند نه اينكه مثل يك امر بيحقيقت، يك نيروي خارجي او را نگه داشته باشد نيروي قرآن همان حقيقت قرآن است همان انطباقش با نيازهاي بشر است آن خصلت نياز برآوري است».[1] استاد شهد اين مطلب را با استدلال به اين منطق قرآني اثبات مينمايد كه ميفرمايد: «كذلك يضرب الحق بالباطل وامّا الزَّبد فيذهب جفاءً وامّا ماينفع الناس فيمكث في الارض»[2] قرآن حق را به آب تشبيه كرده و باطل را به كفهاي روي آب، كه كفها از بين ميرود و آنچه سودمند است باقي ميماند. پس حق و قرآن و دين چون سودمند است و برآورندة نياز مردم است باقي ميماند. قرآن مجيد بر همين مبنا استدلال كرد، و مدعي است كه دين كامل، اسلام است: «اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيتُ لكم الاسلام ديناً»[3] امروز دين شما را كامل گردانيدم و نعمت را بر شما تمام نمودن و اسلام را براي شما بعنوان دين انتخاب كردم كه «انّالدين عندالله الاسلام»[4] قرآن مدّعي است كه؛ در قرآن همة آنچه مردم به آن نياز دارند موجود ميباشد: «ونزّلنا عليك الكتاب تبياناً لكل شيءٍ»[5] قرآن را بر تو نازل كرديم كه براي هر چيزي روشنگر و بيان كننده است. راز پويائي، ماندگاري، بالندگي و شكوه اسلام و تمدن اسلامي را بعد از هزار سال را بايد در همان حقيقت كامل و بينقص بودن دين ارزيابي كرد. به علّت اهميّت همين موضوع در گريز دادن مردم از دين است كه دشمنان و مخالفان دين به شكلها و روشهاي گوناگون سعي در القاي شبهة عدم كامل و جوابگو بودن دين را دارند. گاه از عدم توانائي فقه اسلامي در ادارة اجتماعي كنوني سخن ميگويند و گاه از ناتواني كل دين براي حلّ معضلات بشر حرف ميزنند زماني قرآني را قديمي و مخصوص زمان خود و فقط جوابگوي نيازهاي عصر نزول ميدانند و گاه از جدايي دين و سياست و عدم وجود قدرت سياسي در دين اطالة كلام ميدهند و سعي ميكنند با جلوه و تزئينات ادبي و نشان دادن كثرت همفكران خود، جوانان پاك دل را مرعوب خود سازند و هدف اكثر شبهات مطرح شده، ايجاد تزلزل در اعتقاد به جوابگوئي و كامل بودن دين براي حل مسائل بشر، در راه رسيدن به خوشبختي و ايجاد عدالت كامل است كه دين داعية رهبري آنها را دارد. نتيجه اينكه به هر طريقي اگر كسي متوجه شود يا گمان كند و لو به غلط، كه اين دين كامل نيست و ناقص است و جوابگوي تمام نيازهائي كه يك دين بايد پاسخگو باشد نيست كمكم از آن ديني فاصله خواهد گرفت و اين از اصليترين پايههاي دينگريزي است كه دشمن با ايجاد شبهه و القاي تفكرات تزلزلآور سعي ,كند اين اعتقاد را خدشهدار كرده و پيروان را از دين گريزان سازد. پس القاي نارسائي و ناكارآمدي دين و تهي بودن دين از سياست و جدائي دين و سياست[6] ميتواند علت دينگريزي برخي از جوانان گردد. [1] - ويژهنامه استاد شهيد مرتضي مطهري، ص 170، بحث گريز از ايمان (تفسير سوره والعصر)، انتشارات باقرالعلوم. [2] - رعد، 17. [3] - مائده، 3. [4] - آل عمران، 19. [5] - نحل، 98. [6] - جهت اثبات عينيّت دين و سياست به كتاب «دين درياي سياست» از همين نويسنده رجوع شود. نشر مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيماي قم. شايد عدهاي بسيار تعجب كنند كه دين را اولين علّت دينگريزي معرفي ميكنيم ولي واقع مطلب همين است اولين عامل دينگريزي را بايد از خود دين سراغ گرفت. اگر دين در دستورات خود بيش از اندازه و ظرفيّت انسان سختگيري كند، به حدّي كه عمل كردن همراه با مشقت و دشواريها باشد، سيل خستگان از كاروان دين، افتادن و خيزان در پس آن به چشم خواهد خورد و يا فوج فوج از دين خواهند گريخت. از اين رو قرآن ميفرمايد: «لايُكَلِّفُ اللهُ نفساً الاّ وُسْعَها» خدا بر هيچ نفسي بالاتر از گنجايش آن تكليف بار نميكند. البته اين كه انتظار داشته باشيم هيچگونه سختي در دين نباشد و دين بدون دستور و بايد و نبايد، باشد و ما درخواستهها و هواهاي نفساني آزاد باشيم و هرچه انجام ميدهيم دين قبول كند آرزوئي نامعقول است چرا كه اگر امر و نهي و تكليفي نباشد ديني نخواهد بود و آن جايگاهي كه مردم را از ضلالت و گمراهي نجات ميبخشد و هدايت ميكند را نخواهد داشت. دين براي رسيدن به خوشبختي مردم، بايد به مسائلي دستور دهد و از مسائلي جلوگيري كند. امّا بهرحال اگر اين دستورات بيش از اندازة طاقت مردم باشد باعث گريز مردم از دين خواهد شد. كه دين اسلام در قرآن دين وسط و ميانهرو و معتدل ناميده شده است و به دليل ملاحظه هميشه پيروانش را حفظ كرده و همواره رشد و توسعه يافته است. اگر ديني كه در صدد بيان صحيح هرچيزي است و ميخواهد براي پيروانش جهانبيني صحيح و شيوة زيست درست را ياد دهد به بيان مطالبي كه عقل سليم از پذيرش آن ابا دارد بپردازد يا به تناقضگوئي دچار آيد كه بر خلاف كلمات ديگرش سخن گويد قطعاً چنين مطالبي را انسانهاي انديشمند نخواهند پذيرفت و شروع به پرسش و ايراد و اشكال خواهند كرد و در صورت قانع شدن از ديني اينچنين رويگردان خواهند گشت. نارسائي معارف چه از ذات دين برخاسته باشد و چه توسط ديگران برايش تحميل شده باشد همان اثر را خواهد داشت. نمونة چنين مطالبي را در اديان مختلفي ميتوان پيدا كرد. دين مسيحيت بعنوان يكي از بزرگترين اديان جهان بخاطر نارسائي مفاهيم الهياش باعث ترديد و خروج بسياري از پيروانش از حيطة دينداري گشته است. شهيد مطهري(ره) در كتاب علل ماديگرائي مينويسد:[1] كليسا چه از نظر مفاهيم نارسايي كه در الهيّات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غير انسانياش با تودة مردم، خصوصاً طبقة دانشمند و آزاد فكران، از علل عمدة گرايش جهان مسيحي و بطور غير مستقيم جهان غير مستقيم جهان غير مسيحي – به مادّيگري است. در قرون وسطي كه مسأله خدا به دست كشيشها افتاد يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا دربارة خدا بوجود آمد كه به هيچ وجه با حقيقت وفق نميداد و طبعاً افراد با هوش و روشنفكر را نه تنها قانع نميكرد، بلكه متنفّر ميساخت و بر ضد مكتب الهي برميانگيخت. كليسا به خدا تصوير انساني داد و خدا را در قالب بشري به افراد معرّفي نموده افراد تحت تأثير نفوذ مذهبي كليسا، از كوكي خدا را با همين قالبهاي انساني و مادي تلقي كردند و پس از رشد علمي دريافتند كه اين مطلب با موازين علمي واقعي و عقلي صحيح سازگار نيست. و از طرف ديگر تودة مردم طبعاً اين مقدار قدرت نقادي ندارند كه فكر كنند ممكن است مسائل مربوط كليسائي با مقياسهاي علمي تطبيق نميكند. مطلب را از اساس انكار كردند». استاد شهيد از آقاي والتر اُسكار لندبرگ مطلبي را نقل ميكند كه قسمتي از آن چنين است: «فكر انسان هميشه تحت تأثير توهّمات قرار دارد ... در خانوادههاي مسيحي اغلب اطفال در اوائل عمر بوجود خدايي شبيه انسان ايمان ميآورند، مثل اينكه بشر به شكل خدا آفريده شده است اين افراد هنگامي كه وارد محيط علمي ميشوند و به فرا گرفتن و تمرين مسائل علمي اشتغال ميورزند، اين مفهوم انسانگونه و ضعيف از خدا نميتواند با دلائل منطقي و مفاهيم علمي جور دربيايد و بالنتيجه بعد از مدّتي كه اميد هرگونه سازش از بين ميرود، مفهوم خدا نيز بكلّي متروك و از صحنة فكر خارج ميشود. علّت مهم اين كار آن است كه دلايل منطقي و تعريفات علمي، وجدانيات يا معتقدات پيشين اين افراد را عوض نميكند و احساس اينكه در ايمان به خدا قبلاً اشتباه شده و همچنين عوامل ديگر رواني باعث ميشوند كه شخص از نارسايي اين مفهوم بيمناك شود و از خداشناسي اعراض و انصراف حاصل كند.»[2] استاد مطهري(ره) از فلاماريون از كتاب «خدا و طبيعت» نقل كرده ميگويد: «كليسا به اين شكل خدا را معرّفي كرد كه در چشم راستش تا چشم چپش، شش هزار فرسخ فاصله دارد». بديهي است افرادي كه از دانش بهرهاي داشته باشند ولو بسيار مختصر به چنين موجودي نميتوانند معتقدند شوند. استاد در ادامه به برداشت غلط «اگوست كنت» از خدا ميپردازد كه «طبق تعاليم مسيحيت خدا را پدر طبيعت ميداند و تنها علل مجهوله را از آن خدا ميداند و ميگويد: در علم پدر طبيعت و كائنات را از شغل خود منفصل كرد و او را به محل انزوا سوق داد و در حالي كه از خدمات موقت او اظهار قدرداني ميكرد، او را تا سرحد عظمتش هدايت نمود». شهيد مطهري از گفته اگوست كنت چنين نتيجه ميگيرد: «در مجموع گفتة اگوست كنت نشان ميدهد كه خدا در نظر او يعني چيزي مانند جزء از جهان و عاملي در عرض ساير عوامل جهان، ولي عاملي مجهول و مرموز، از طرف ديگر پديدههاي جهان نيز به دو قسم است. معلول و مجهول، هر پديدة مجهولي را بايد به آن عامل مرموز و مجهول نسبت داد. طبعاً هرچه پديدهها در اثر علم، مكشوف و معلوم ميگردند از حوزة تأثير آن عامل مجهول كاسته ميگردد. اين طرز تفكر، تفكر او تنها نبوده است. تفكر محيط و عصر و زمان او بوده است.»[3] آنچه نقل شد تنها يك نمونه از اين مفاهيم نارسا بود، پس عرضه مطالب غير قابل پذيرش براي عقل انساني از علل دينگريزي است. استاد شهيد نارسائي مفاهيم فلسفي غرب را نيز از بزرگترين عوامل دينگريزي انديشمندان غرب ميداند كه بخاطر عدم حلّ مسأله واجب الوجود دين را كنار گذاشتهاند. قرآن ميفرمايد: «يريد الله بكم اليسير ولايريد بكم العُسر». خداوند براي شما آساني را ميخواهد و سختي را براي شما نميخواهد و باز ميفرمايد: «لايكلّف اللهُ نفساً الاّ وُسعَها». خداوند هيچ نفسي را بيش از توانائياش مكلّف نميكند. پيامبر(ص) ميفرمايد: خيرُ دينكم أَيَسرُهُ.[1] بهترين دين شما آسانترين آنهاست و ميفرمايد: بُعثتُ بالحنضيته السّمحه ومن خالف سُنَّتي فيلس مني.[2] من به شريعت آسان برانگيخته شدم و هركس با سنت من مخالفت كند از من نيست. به چند حديث ديگر نيز درمورد آسان بودن دين توجه ميكنيم: «انَّ هذا الدين متينٌ فَأوغل فيه برفق ولاتُبَغّضْ الي نفسك عباده الله فانّ المنبت لا أرضاً قَطَعَ ولاظهراً أبقي».[3] اين دين محكم است به ملايمت در آن پيش برو و عبادت خدا را منفور خود مكن زيرا رهرو عجول نه راهي سپرده و نه مركوب خود را حفظ كرده است. «انَّ الله تعالي رضي لهذه الأُمه اليُسر وكرّه لها العُسر»[4] خداوند تعالي براي اين امت به آسان راضي شده و سخت را براي آنها نپسنديده است. «اياكم والتَّعمق في الدين فانّ الله تعالي قد جعله سهلاً فخذو منه ماتطيقون فانّ الله يحبُّ مادام من عملٍ صالحٍ و ان كان يسيراً».[5] مبادا در دين زيادهروي و كند و كاو عميق كنيد چون كه خداوند آن را آسان قرار داده است پس آنچه را كه طاقت داريد برداريد چون خداوند عمل صالح مداوم را دوست دارد اگرچه اندك و آسان باشد. و از طرف ديگر از خشونت و زيادهروي در دين نهي كرده است: قرآن ميفرمايد: ولوكنت فَظّاً غليظ القلب لانفَذّوا من حولك (آل عمران / 159). بر اساس اين آيه سختگيري و درشتخو بودن باعث پراكندگي و گريز مردم از اطراف پيامبر ميگردد. پيامبر ميفرمايد: ألْهوُ و الْعَبُوا فَأنّي أكْرِهُ أنْ يُري في دينكم غِلظَهٌ. تفريح و بازي كنيد زيرا دوست ندارم در دين شما غلظت و سختي ديده شود. و ميفرمايد: اياكم والغلو في الدين فانّما هلك من كانَ قَبْلَكُم بالغلوّ في الدّين. مبادا در دين افراط و تندروي و غلوّ كنيد چرا كه هركه قبل از شما هلاك شده بخاطر افراط در دين بوده است اين راهنمائيها از عقل كل عالم، يعني وجود نوراني پيامبر اكرم(ص) ميباشد كه، راز بقاي ديني و رمز ثبات قدم در دينداري شد فرا روي رهپويان ميگشايد و دريائي از معارف و نكتهبيني در اين روايات وجود دارد كه بهترين راه تبليغ و حفظ گلستان أمّت اسلام را نشان ميدهد. نيازي به شرح نيست كه بطول كامل و آشكار اين مطالب هر نوع سختي و سختگيري و مشقت و تندخوئي در دينداري را مردود شمرده است تا پديده، دينگريزي پديدار نگردد. امّا در كنار اين مطالب، مطالب ديگري وجود دارد كه جلو تفسير غلط از اين مطلب را ميگيرد و معنائي پايدار و پاك براي سهل بودن دين باقي ميگذارد كه هرگز به فساد و پستي نميانجامد. آنهائيكه از تساهل ديني و عدم برخورد با منكرات و افكار آلوده دم ميزنند انتظار دارند كه دين با هوا پرستي، شهوتگرائي، كجانديشي، اغوا، و هر نوع بينش و كنش و گويش و منش و ارزش برخواسته از خواستههاي قلبي و نيازهاي غريزي بشر آشتي باشد و هرچه مردم خواستند دين فقط قبول كند تا مردم نيز اين دين را قبول كنند و الاّ اين دين مشروعيت مردمي نخواهد داشت و مردم ميتوانند عليه اين دين و عليه خدا حتي تظاهرات كنند و در حقيقت خواستة مردم آزاد اصل باشد و خدا فقط قبول كند و گاه نصيحت آرام نيز بكند امّا نه با خشونت! آيا اين ديدگاه در دين مورد پذيرش است؟ قرآن اين نوع آزاديها را هواي نفس تعبير كرده و تساهل در قبال اين نوع آزادي را به شدت نفي ميكند و ميفرمايد: ولاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه وكان امرُهُ فُرُطا. از كساني كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم پيروي مكن همانها كه از هواي نفس پيروي كردند و كارهايشان افراطي است. قرآن هواپرستي را به علت غفلت از توجه به خدا و افراط ميداند كه باعث خروج از دين است. بلكه اين كتاب آسماني هواي نفس عدهاي را خداي مورد عبات آنها معرفي ميكند: أفرأيت من اتخذ اِلهَهُ هواه واضلّه الله علي علم. آيا نديدي آنكه را كه خدايش را هواي نفسش قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانيد؟ نه تنها قرآن پيروي از آزاديهاي برخواسته از هواي نفس را باعث خروج از دين دانسته است، بلكه باعث فساد آسمان و زمين و تمام اهالي آنها ميداند: بل جاءهم بالحق واكثرهم للحق كرهون ولوا اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات والارض ومن فيهن[6] «بلكه به آنها حق رسيد ولي اكثريت نسبت بر حق كراهت دارند و اگر حق هواهاي آنها را پيروي كند آنگاه حتماً آسمانها و زمين و هركه در آنهاست فاسد خواهند گشت». بيش از سي مورد قرآن در مورد هواپرستي آيه دارد كه شديداً نهي كرده است و در يك تحليل اجمالي قرآن كريم علّت دينگريزي و بهانهجوئي و تكذيب پيامبران را هواي نفس ميداند ميفرمايد: كُلَّما جاءهم رسول بما لاتهوي انفسهم فريقاً كذّبوا وفريقاً يقتلون.[7] هرچه بسوي آنها فرستادهگان مطالبي آوردند كه مطابق خواستة نفساني آنها نبود عدهاي را تكذيب كرده و گروهي را گشتند. اميدواريم آزادي خواهان افراطي و تساهلگرايان، مرزبين هواپرستي و تساهل را دقيق تعريف كنند تا به سرانجام هواپرستان تاريخي دچار نشوند. آيات قرآن احكامي را معرفي كرده و خروج از آنها را تعدّي يعني تجاوز نام نهاده است و به شدت متجاوزان از حدود الهي را مستوجب عذاب دانسته است: ومن يَعصِ الله ورسوله ويتعد حدوده يدخله ناراً خالداً فيها.[8] و ميفرمايد: ولاتعتدوا ان الله لايحبُّ المعتدين.[9] و در آيات بسياري به اطاعت و عدم سرپيچي از دستورات ديني دستور ميدهد و حتي به عدّهاي دستور ميدهد در صورت عدم رعايت حدود تعيين شده براي آزادي ديگران با آنها برخورد كرده و به بعضي از مؤمنين در مقابل بعضي ديگر ولايت ميدهد: والمؤمنون والمؤمنات بعضعمم اوليا بعض.[10] و دستور ميدهد كه بايد عدّهاي جلو عدهاي ديگر را بگيرند و به آنها امر و نهي كنند: «ولتكن منكم أُمّه يدعون الي الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر».[11] و آنان را حافظان حدود الهي معرفي ميكند «الآمرون بالمعروف والنّاهون عن المنكر والحافظون لحدود الله و بشر الصابرين.[12] پيامبر نيز هواي نفس را آفت دين ميداند: آفهُ الدين الهوي.[13] و در مطالب بسيار زيادي دين سختگيرانه برخي از خواستة را محدود ميكند. همينطور در آيات قرآن و دستورات ديني محدوديتهاي زيادي در تمام حوزهها وارد شده و همة خواستهها را جهت داده و از جهتي آن را مورد نهي قرار داده و به جهاتي سفارش يا امر نموده است بنابراين در دين به هيچ وجه آزادي هوي و هوس در انديشه و كردار و گفتار بدون حد و مرز نيست و تساهل در قبال خروج از حدود الهي در هر مورد كوچك يا بزرگ روا شمرده نشده است. پس تساهل در دين معنائي لطيفتر از آن چيزي است كه فتنهگران به دنبال القاي آن هستند. شريعت سمحه و سهله پيامبر(ص) كلمة حقي است كه عدّهُ از آن ارادة باطل كردهاند و اين تحريف دين محمد(ص) است. معني سهولت در دين عدم تكلّف نظير رهبانيت، وسواس بودن، عدم مدارا با مردم بيگناه، بداخلاقي و تندروي در عبادت و دوري از طيّبات است نه به معني اجازة ورود در خبيثات و مُحرَّمات و سستي در برخورد با آنها كه اين كار، به سستي پايههاي دينداري و اصل دين منتهي خواهد شد. عدّهاي براي جذّاب كردن دين به شعار تساهل ديني پناه آوردهاند غافل از آنكه تساهل بيش از حدّ شرعي، و سكوت در مقابل هواهاي نفساني و شهوتپرستيها و دنياگرائيها و كجانديشيها به متلاشي شدن جامعة ديني خواهد انجاميد بلكه قرآن نتيجهاش را فساد آسمان و زمين و اهل آن ميداند، چرا كه آزادي بيحد و حصر به فساد و كارهاي زشت ميانجامد و آن نيز انسان را به كفر ميكشاند و باعث خروج از دين ميگردد. «ثم كان عاقبه الذين اساؤوا السوء ان كذبوا بآيات الله[14]» عاقب آنهائي كه بد كردند اين شد كه به تكذيب آيات الهي برخواستند و اگر خدا پرستيده نشود عالم از هم خواهد پاشيد و ماخلقت الانس والجن الا ليعبدون.[15] پس عاقبت تساهل غير ديني به دينگريزي منتهي ميشود و آن به هلاكت ميانجامد نتيجهاي كه درست مخالف پندار مروجين اين فكر است. [1] - نهجالفصاحه، 1513. [2] - همان، 1092. [3] - نهجالفصاحه، 931. [4] - همان، 700. [5] - همان، 986. [6] - مؤمن، 71. [7] - مائده، 70. [8] - نساء، 14. [9] - بقره، 19 – مائده، 87. [10] - توبه، 71. [11] - آل عمران، 104. [12] - توبه، 112. [13] - راهنماي انسانيت، ص 207. [14] - روم، 10. [15] - ذاريات، 56. اينكه دين نبايد سختگيري بيش از حدّ معقول داشته باشد مطلبي است كه مورد قبول هر صاحب وجدان سليم و عقل سالم است امّا عدّهاي از اين مطلب سوء استفاده كرده و به بهانة سهل و آسان بودن دين و عدم سختگيري بيجا، سعي در القاي ممنوعيت هر نوع محدوديت و تكليف و امر و نهي دين داشتند. درست بر خلاف گروهي كه به سختگيري و خشونت افراطي گرفتار شدند، اين گروه نيز به تفريط خطرناكي دچار شدهاند كه به فساد و آزاديهاي نامشروع منتهي ميگردد. و هر دو جهت اين قضية افراط و تفريط در مورد تساهل يا عدم تساهل ديني براي آئين اسلام خطرناك است نمونة تاريخي خشونت افراطآميز، جريان خوارج است كه با افراطهاي جاهلانه، خود را به هلاكت افكندند و خسارت جبرانناپذيري همچون شهادت مولي متقيان را بر اسلام وارد ساختند. نمونه تاريخي تفريط بطور بسيار گسترده در دنياي غرب روي داد كه در مقابل افراط در خشونت طولاني كليسا، به آزادي كامل روي آوردند به تساهل مطلق گرفتار شدند و معضلاتي براي جوامع خود آفريدند كه با هيچ تفكر و علم و روشني نميتوانند آثار هلاكت بار اشتباه خود را بزدايند و با كمال تأسف چنين رويكردي در جامعه كنوني ما در حال تحقق است. در دين مقدس اسلام هم، دين سهل و قابل عمل و غير سختگير معرفي شده و به اخلاق و گذشت و تبليغ جذّاب دستور داده شده تا باعث جذب مردم گردد و يك اصل مورد عمل در سيز، بزرگان ديني از معصومان تا بحال بر اين اساس تكيه داشته است. و از طرفي اصولي نيز بيان شده كه مخالف ولنگاري ديني و آزادي نامحدود در هوسها و خواستههاست مثل نهي از منكر، مبارزه با نفس، وجوب حجاب، حدود، ديات و غيره، كه خيلي از آزاديها را سلب ميكند. حال به اين دو گروه مطالب نظر ميافكنيم.
برچسبها: آدرس سایت جدید من, دانلود کتب من
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |








